بادِ سردِ شبدر دلِ کوچهی خاموشماه، بیپناه
مه دره خوابیدنور از لای درختاندل، بیتردید شد
با خود می کشاند
تا در خانه
دوچرخه سوار باد را
سماجت باران
بی تفاوتی سنگ ها
دوباره آفتاب
صبح، قطار
شب، قطار
سوزنبان در سوت ها سپید می شود
سهیل محمودی «حالا هر دو تنهاییم»
سنگ های هال
اهلی شده اند
عربده کوهستان کجاست؟